ميرزا محمد على وفا زواره اى

155

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

شد مزيّن ز تو مقام و محل * شد مبين ز تو ، حرام و حلال جسته سرمايه از لبت ، تأييد * بسته پيرايه از كفت آمال به رضاى تو داير است افلاك * به ثناى تو ساير است امثال از تو ايّام را حلاوت عيش * وز تو اسلام را طراوت حال عنف تو وقت قهر ، آتش تيز * لطف تو گاه مهر ، آب زلال اهل دين را به توست استظهار * اهل كين را ز توست استيصال چون شهابى ، به تابش و به صفا * چون سحابى ، به بخشش و به نوال تا نباشد فساد همچو صلاح * تا نباشد رشاد همچو ضلال باد عصر ودود تو ، اعياد * باد قصر حسود تو ، اتلال و له ايضا قصيده اى از جمال جاه تو ايّام را نظام * وى از نظام علم تو ، اسلام را قوام گردون بر آستانهء صدر تو داده بوس * گيتى ز تازيانهء سهم تو گشته رام با ارتفاع قهر تو ، نازل بود فلك * با اصطناع دست تو ، ممسك بود غمام در روضهء سعادت تو ، بخت را نزول * در قبضه سيادت تو چرخ را زمام اى رفته روى فاقه ، ز جود تو در حجاب * وى مانده تيغ فتنه ز جاه تو در نيام اصحاب شرع را به جوار تو التجا * ارباب علم را به پناه تو اعتصام آزادگان مشرق و مغرب شدند صيد * تا نعمت تو دانه شد و حضرت تو دام من بنده تا ز منشاء خود كرده‌ام رحيل * و اندر جوار مجلس تو جسته‌ام مقام از مشرب مواهب تو ديده‌ام شراب * وز مطعم مكارم تو خورده‌ام طعام خون از مودت تو مرا رفته در عروق * مغز از محبت تو مرا رسته در عظام